Saturday, November 30, 2002

salam be hamegi
babte naneveshtane in ye modat oz\r mikham
rastewsh ye kam dar gire dars a hastam va hamoon joor ke midooonid in joor karha ham vaght mikhad ham hosele felan ba chand ta weblogi ke taze peida shoon kardma vaghtam o migzaroonam
good luck
shahyad

Friday, November 08, 2002

Salam!

Man UNICODE nadaram! Hala nemidoonam chera.. age inja saab morde shode manam dige pas beram bemiram.. ishalla hamatoon khosh bashino shangool che too Sharif che too Univ. of Teh. che harjaie dige...

Ghomboole shoma!

Bacche porroooooooooooooo!

Monday, November 04, 2002

هي آقایان... هي خانوما... اين وبلاگ کپک زد، تار عنکبوت بست... يعني يه جوون مرد پيدا نمیشه یه دو کلوم اينجا رو مست�يض کنه؟ بابا مردیم از سکون!!

بچه پورروووووو

Monday, October 14, 2002

سلام...

آمروز يه چيم ميشه.. ازون حالام.. ازون حالتا که آدم دلش می خواد بشينه يه گوشه دلشو گردگيری کنه.. رقت قلب، با اينکه معتقدم، زيادش آدمو احمق بار مياره، ولی گاهی بدجوری کمبودشو احساس می کنم..

هيشکی نمی تونه حدس بزنه دلم هوای چيو کرده.. وقتی همش انقده بودم، يه ساعت روميزی يا بهتره بگم سر طاقچه ای داشتيم که هم چراغ خواب بود هم ساعت همينکه يه زنگ موزيکال داشت که هميشه عين يه صا�ی الکتريسيته ساکن گرد و غبار دلمو جذب می کرد.. Swan Lake چايکووسکيو ميزد. ... دينگ دينگ دينگ... ه ه ه ه ه ه چقد دوسش داشتم.. بخصوص وقتی چراق اتاقو خاموش می کردمو زل زل به چراق خوابش که شبيه يه شومينه با شعله های رقصان بود خيره می شدم..

�قط به خاطر اينکه با برق کار ميکرد �روختنش به سمساری.. 700 تومن! دلم گر�ت..

الان اجرای کامل همون درياچة قو رو گذاشته بودم.. برهبری البرتو ليتزی.. تمام لذتی که می بردم مربوط به يه حس غريب از شايد 15 سال پيش بود... يعنی تمام حسی که يه ارکستر کامل ايجاد ميکنه، همه ط�يل يه حس سادة بدون ناخالصی از يه ملودی سادس که از لای ميله های �ولادی يه ساعت در ميومده..

اونايی که دنبال موسيقين ميدونن که رهبر �يلارمونيک برلين يه مدتيه عوض شده.. يه انگليسه جوون به اسم سر سيمون راتل... چند ه�ته پيش يه جمله ازش نوشته بود تو همشهری که الان مي�هممش:

" حا�ظه نقش مهمی تو موسيقی داره.. مردم لابلای موسيقی دنبال چيزين که قبلاً شنيدنش.. "

برای ايکه بهتر ب�همين چی ميگم تصور کنيد (اين سناريو اثر يکی از ر�يقامه که تو ايستگاه مترو تکميلش کرديم !!!) ...:

15 سال ديگس.. مدتهاست با 1000 بدبختی خودتونو ازاين خراب شده نجات دادين ر�تين آمريکا تو بهترين دانشگاه درس خوندين الانم بهترين درآمدو بهترين شغلی که هميشه آرزوتون بوده دارين... اما اونجا غريبين.. مردمش يه رنگ ديگن.. به خاطر لهجتون هميشه تابلويين.. کمه کمش بيستو اندی سال اينجا بودين تا تهتونو بگردن يه ذرتون متأثر ازين خراب شده مونده هنوز...

يه روز عصره از صب کلی دلتون ياد محله بچگيتون ا�تاده.. ياد طعم نون پنير خيار گوجه! کلی هم اين خارجيا حالتونو گر�تنو دارين �کر می کنين که اگه الان بين �کو �اميلام بودم چقد آدم مهمی بحساب ميومدم ولی اينجا.... يهو از دور يه صدا ميشنوين.. �رض کنين صدای اذان موذن زادة اردبيلی وسط خيابون پنجم نيويورک پای امپاير استيت!!!! اونجاس که باور می کنين اين صدا چقدررررر ميتونه دلچسب باشه.. صدايی که وقت ديگه و جای ديگه ميشنيدين �وری کانالو عوض ميکردينو وقتی می ديدين هر 6 تا کانال همين آشه و همين کاسه تلويزيونو خاموش می کردين...

آخيش عجب خوابی کردم! ری ست شدم جان شما! الان اصلاً يادم نيس چی ت�ت دادم بالا! هرچی هست مي �رستم برا پابليش.. قربان شما بچه پرروو

راستی چه خبرا؟ خيلی وقته سر نزدم اينورا...!

Tuesday, October 08, 2002

سلام
راستش از اونجايي كه زندگي خرج داره و ما هم جزيي از اين زندگي هستيم با كلي دوز و كلك بالاخره يكي رو پيدا كرديم كه حداقل هزينه اينترنت من رو در قبال تبليغاتش در وبلاگ تقبل كنه
اولش خواستم تبليغ رو جاي تبليغات بلاگ اسپوت بذارم ولي راستش دلم نيومد يه جور احساس دين ميدونيد كه چي ميگم ديگه نه؟
تا بعد
شهياد

Saturday, October 05, 2002

سلام
اين هم ادامه شخصيت شناسي براي كساني كه اول اسمشون با ب شروع ميشه
Does your name begin with: B?
You give off vibes of lazy sensuality. You enjoy being
romanced, wined, and
dined. You are very happy to receive gifts as an
statement of the affection
of your lover. You want to be pampered and know how to
pamper your mate.
You are private in your statement of endearments, and
particular when it
comes to love. You will hold off until everything
meets with your approval.
You can control your appetite & feelings. You require
new sensations and
experiences. You are willing to experiment.
________________________________________________________
تا بعد
شهياد

Thursday, October 03, 2002

سلام
امروز سعي كردم يه گشت و گذاري به وبلاگهاي مختل� داشته باشم
توصيه ميكنم براي يه بار هم كه شده به سايت �رشاد پلاس يه سري بزنيد
تا بعد
شهياد

Tuesday, October 01, 2002

يك خبر جالب
به دليل استقبال مردم از اجراي حكم اعدام كركسها به احتمال زياد كركس ششم!!! كه قبلاً به 25 سال زندان و تحمل شلاق محكوم شده بود به زودي در ملا عام اعدام خواهد شد.... نقل از روزنامه جام جم
گ�ته بودم كه ممكنه اينجور چيزها مورد سو است�اده قرار بگيره
كاش همه چيزهايي كه مردم ازش استقبال مي كردن به اين زودي مهيا مي شد وگرنه دار زدن كه هزينه ايي نداره 2 متر طناب مي خواهد با يك گره محكم

Monday, September 30, 2002


سلام
ديروز اعضاي باند کرکسهاي سياه!!!! اعدام شدند.
بماند که من اصولا با اين اسمهاي عجيب و غريب مشکل دارم يه جوريه که آدم هوس مي کنه يکي از اين گروهها رو درست کنه
به هر حال برنامه در شهر ديشب تصاوير اعدام رو نشون مي داد . نکته جالب گزارش تلاش گزارشگر در القا اين موضوع که چقدر اجراي احکام در ملا عام خوبه و تا باشه از اين کارها باشه و .... مردم هم که به گ�ته خودشون از ساعت ۳ صبح اومده بودن تا صحنه هاي جذاب تلو تلو خوردن چند تا جوون نادون رو ببينن همچين سر ذوق اومده بودن که کم مونده بود پيشنهاد بدن وقت يا تعداد اين جور کارها رو زياد کنن انگار �يلم سينماييه
من اصلا قصد طر�داري از اعدامي هاي ديروز رو ندارم که به نظر من مستحق اين سرانجام بودن ولي خوب مشکل اينجاست که اين جور اجراي احکام باعث نشه دوباره شاهد شلاق زدن جوونها در خيابوون باشيم ولي اين جوري که بوش مياد شايد دوباره اين جور صحنه ها تکرار بشن
شهياد

Tuesday, September 24, 2002

--- Does your name begin with: A?
U are not particularly romantic, but you are
interested in action. You mean
business. With you, what you see is what you get. You
have no patience for
flirting and can't be bothered with someone who is
trying to be coy, cute,
demure, and subtly enticing. You are an up-front
person. You often don't
get hints & you never pass any. Brains turn you on.
You must feel that your
partner is intellectually stimulating; otherwise you
will find it difficult
to sustain the relationship. You require loving,
cuddling, wining, and
dining to know that you're being appreciated. Your
mate's physical
attractiveness is important for you. You tend to be
very practical, & not
very emotional. Your choices are very good & can only
lead to trouble. You
are very self satisfied & egoistic.
________________________________________________________


شهياد

سلام
نظرتون راجع به ايجاد يک انجمن در امور وبلاگ نويسي چيه؟
به نظر مي آد اينجوري ميشه يه مقدار وبلاگ ها رو به سامان کرد
تا بعد

Monday, September 23, 2002

سلام
ديروز که داشتم به تعدادي از اين وبلاگها سري مي زدم باخبر شدم که يکي از وبلاگ نويسها توي يک سانحه جون خودش ر و از دست داده حتما مي دونيد که چه کسي رو مي گم درسته ماه پيشوني سعي کردم سري به وبلاگش بزنم نوشته هاش کاملا احساسي و جذاب بود واقعا تحت تاثير قرار گر�تم به خصوص زماني که �هميدم ۱۵ سال بيشتر نداشته
روحش شاد باشه خوبه اگه به خاطر گراميداشت ياد و خاطره اش مراسمي از طر� بچه هاي وبلاگ نويس برگزار بشه من يکي که خود حاضرم پيشقدم بشم
تا بعد
شهياد
دختر شيريني �روش

نويسنده و كارگردان: ايرج طهماسب

تهيه كننده: مجيد مدرسي - صحرا �يلم

مدير �يلمبرداري: عزيز ساعتي

تدوين: حسين زندبا�

موسيقي: محمدرضا عليقلي

چهره پرداز: مهرداد ميركياني

صدابردار: بهمن اردلان

بازيگران: ايرج طهماسب، ثريا قاسمي، حميد جبلي، �اطمه معتمدآريا، قاسم زارع، يوس� تيموري، سعيد پيردوست، محسن قاضي مرادي، �رحناز منا�ي ظاهر

سال ساخت: 1380


خلاصه داستان:

قصه اين �يلم درباره ازدواج است. پسر و دختر دو خانواده قصد ازدواج دارند، اما بيست سال است به خاطر مخال�ت والدين‌شان با هم يا خواستگاري و يا عقد و عروسي‌شان به هم خورده است و دعوا بين دو خانواده بالا مي‌گيرد و دختر و پسر تصميم به خودكشي مي‌گيرند.

Sunday, September 22, 2002

سلام
از بابت تاخيرهايي که داشتم عذر مي خوام ولي از اين به بعد سعي مي کنم بيشتر بنويسم
متن پايين رو که خوندم ياد يه ماجرايي که چند وقت پيش توي اتوبان ديدم ا�تادم
همتون حتما صندوقهاي صدقه که در گوشه کنار شهر وجود داره رو ديديد ظاهرا وجوهي که در اين صندوقها ريخته ميشه قراره که صر� کمک به اقشار کم درآمد يا بي درآمد بشه
به هرحال همينجوري که داشتم از عوارضي اتوبان رد ميشم نزديک اين صندوقها دو تا پسر نوجوان تقريبا 11-10 ساله با لباسهايي کثي� و مندرس با يه ميله اي که خم کرده بودند سعي داشتند يه جوري پولهاي داخل صندوق را خارج کنن پولهايي که شايد اگه واقعا بهشون کمک ميشد نيازي به دزديدنش نداشتند
بعضي وقتها آدم بايد حق خودش رو هم بدزده
شهياد

Saturday, September 21, 2002

بدون شرح
چند شب پيش با يگانه (همسرم) بعد از خرکاري بسيار براي شام خوردن و هواخوري ر�تيم بيرون. يک ميز در هواي آزاد گير اومد و نشستيم. چند قدم اونطر� تر يک آدم نشسته بود و گدايي مي کرد. در حال شام خوردن بوديم که يک جوان ساز زن اومد ميز کناري ما و شروع کرد به آکاردئون زدن. خانواده کناري ما يک مقدار پول بهش داد و ما هم مقداري پول بهش داديم. در مجموع حدود ۱۵۰ تومان گيرش امد بعد راهش کشيد ور�ت اما وقتي کنار اون گدا رسيد يک مقدار از پولش را داد به اون گدا و ر�ت!!!

Tuesday, September 17, 2002

سلام
خوبین ؟
گ�تم یه چیزی نوشته باشم این استاد شهیاد نگه لالم
من هنوز نمی دونم تو چه تریپی اینجا می نویسین
اما دوست دارم زودتر بیام توباغ
راهنماییم کنین
امیر

Saturday, September 14, 2002

سلام
ورود خودم ر و به اين وبلاگ خوش آمد مي گويم
امير